کوچه های دلتنگی

 

 

کاش میتوانستم تو را به دست باد بسپارم


چون برگی سبکبال


کاش غصه هایم به سبکی یک برگ بود


کاش غصه هایم همه دوری تو بود


اما درد من نه دوری تو


بلکه خود تویی


برای این غمینم که تو مرا نفهمیدی


برای این اشک میریزم که کسی که باید مرا می فهمید نبودی


تا به کدامین راه دنبال تو آیم؟


نمی دانم کدامین راه به تو میرسد!!


منم و در مقابلم هزاران راه که هر راهی به نظر

 

 صدها سال طول مسیر دارد


تو در انتهای جاده ای غریبی و من


در انتهای عمر کوتاه خود


برای تمام خاطرات با تو بودن اشک میریزم


لحظه هایی که دیگر بازگشتی ندارند


حالا حتی روزی که بمیرم هم در کنارم نخواهی بود


تویی که همسفر ابدی میپنداشتمت


برای تنهایی خود اشک میریزم


دیر شد


خیلی دیر....


 

 آبجیا و داداشیای مهربونم

دعوتین به یه باغ گل

برین رو آدرس زیر و هر چی دلتون میخواد گل بکارین

برام خیلی عزیزین

خیلی

نوشته شده در شنبه 1390/06/26ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط نارنجی|

آخرين مطالب
» درد گردنم(پست ثابت)
» شاید آخرای کار..
»
» نقطه ی آغاز..!
» اختر چرخ ادب..
» سال نو مبارک..
» به تو می اندیشم..
» هــــــــاچیـــــــــکو
» یلــــــدا و تولد مـــــامـــــان
» نامه های جودی ابوت و بابا لنگ دراز


قالب جدید وبلاگ دل شیدا