تبليغاتX
کوچه های دلتنگی
کوچه های دلتنگی

دلتنگی ها

 

من

 

 

امروز ۸ ام اردی بهشت است..

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/07ساعت 8:31 بعد از ظهر توسط نارنجی| |

 

man

 

نارنجی برگشت

معجزه نشد

خیلی دلشکسته م

man2

 

فک کنم برا برگشتن فعلا" همینقد کافیه

تشکر نوشت: آهنگ وب همون قبلی اس اما با صدای ستار

زحمتشو آبجی خانومی کشیدن که همیشه حامیم بودن

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه 1391/01/28ساعت 0:3 قبل از ظهر توسط نارنجی| |

 

narenji1

نمیدونم باید سلام کرد وقتی میری یا نه

اما خب از قدیم گفتن سلام سلامتی میاره

پس به سلامتی شما آجیا و داداشیای گلم سلام

امشب دلم حوالی غم چادر زده

بی نشونه

بی بهونه

یادم میاد اون روزایی رو که برا اولین بار اومدم به دنیای مجازی

حتی یه لینکم نداشتم

حتی بلد نبودم چه جوری باید لینکید

و چه جوری باید ج داد

کلا" یه وبلاگ نویس آماتور و ناشی بودم

تا اینکه رسم و رسوم و لوطی گری و مرام اولین لینکم(آبجی خانومی)شد موتور محرکم

و شروع یه زندگی جدید با آدمای جدید

خیلی زود یه سال گذش

سالی عاشقانه

عاشقی با صدها معشوق

بی تعارف بگم عاشق همتونم

همیشه تو این مدت سعی کردم یه داداشی دلسوز و مهربون و واقعی باشم براتون

نمیدونم تونستم یا نه

narenji3

اما الان وقت رفتن من رسیده

منی که پای رفتن ندارم

منی که اگه میرم به اجباره نه اختیار

منی که طعم تلخ و گس جدایی رو مدتهاس دارم میچشم

دیدین بچه ای رو که با گریه و به زور از جلو اسباب بازی فروشی دورش میکنن؟

اون در حالیکه صورتش غرق اشکه و هق هق گریه هاش قطع و وصل میشه

در حالی که دست تمناش به طرف اسباب بازیا درازه

کشون کشون دور میشه

در حالیکه حتی نگاهشو یه لحظه از دوستاش بر نمیگیره

حالا این حکایت منه

koudak

می رم اما کبوتر دلم بد جور اسیره دام محبتتونه

فدای همتون بشم

دوس دارین علت رفتنمو بدونین؟

باشه براتون میگم

راستش اوایل کار برا این "کوچه های دلتنگی" رو درستش کردم

تا بتونم توش غزل های عاشقانه بخونم و حرفای عاشقانه بزنم

دلم میخواس دردای روزای جدایی رو بریزم بیرون

اما ناشی گری کردم و آدرس وبمو به تعدادی از دوست و همکارایی که نمی بایس دادم

همین باعث شد که دیگه نتونم بی پرده و راحت بحرفم

تا اینکه رفته رفته به تعداد آجیا و داداهام اضافه شد و دلم گرفتار

شاید بگین خب یه وب دیگه بزن

اما من اینجا رو دوس دارم

kouchehaye deltanghi

عاشق همه ی لینکامم

هر جایی که برم دیگه اونجا برام "کوچه های دلتنگی"نیس

دقت کردین؟تو این مدت حتی یه لینکمم نحذفیدم

کسایی بودن که اومدن و گفتن ما رو لینک کن اما حتی بعد لینکشون یه بارم پیشم نیومدن

اما هنو سر جاشونن

از این اخلاقا ندارم که نمیدونم لینک تکونی کنم و یا بخوام کسی رو بحذفم

هر کی ازم تقاضای لینک کرده لینکیدمش

هر چن که عقایدش کلا" با عقایدم مغایرت داشته باشه

فقط تقاضای یه نفرو رد کردم

اونم کسی بود که تو وبش جوکای قومیتی می گف

ترک و لر و بلوچ و کرد و شمالی و تهرانی و از این جور هجویات..

به قول یکی٬انقد درد تو زندگی برا گریه کردن داریم که

دور از جوونمردی بخوایم به همدیگه بخندیم

gham

علت دیگه م

با ازدیاد لینکام من دیگه نتونستم مرتب به همه سر بزنم

تا یه دور بخوام به همه سر بزنم نفر اولی میاد و بهم میگه بی معرفت شدی!دیگه نمیای

من فقط عصرا و شبا میتونم بیام نت

اونم کلا" با جواب دادن و سر زدن به آپ بچه هایی که دعوتم کردن میگذره

پس چه جوری می تونم به همه بسرم؟

پس اگه نباشم میشه مثل معروف:"ظلم بالسویه عدل است"

و اما علت آخرم

 من یه عزیزترین دارم که لینکای ممتازم میشناسنشون

aziztarinam

اون دیگه نمیاد وبم نه نظری نه ردپایی نه اثری

راستش دیگه نمیکشم

به چه امیدی؟

به چه انگیزه ای؟

برا کی؟

واسه همین آرزوی پرواز دارم

تاییدامو ور داشتم هر کی هر چی دلش میخواد بگه شاید نتونم جواب بدم یا بیام پیشتون

اما هر روز نظراتونو میخونم خدا رو چی دیدین شایدم معجزه شد

راستی برا نظر خصوصی ام مشکلی ندارم

در آخر از همه ی عزیزام حلالیت می طلبم و از همتون تشکر میکنم

خیلی دوس داشتم از کسی اسم نبرم چون همتون برام زحمت کشیدین

اما نتونستم اسمی از آبجی خانومیم(دنیای عسلی من)

آبجی افسانه م(خدایا آرامش عطا کن)

آبجی مریمم(خدایا کمکم کن)

آبجی رهام(فریاد سکوت)

آبجی زینبم(بشنو صدایم)

آبجی غزاله م(شمع سوخته)

آبجی فاطیمام(لیور تنها)

آبجی کژالم(وداع با خوشبختی)

آبجی مریمم(نارنجی جون)

و آبجی منیرم(لحظه های کاغذی)که بیشترین همیاری٬غمخواری و کامنت خصوصی رو

از ایشون داشتم نبرم

اگه اسم بقیه رو نبردم ازم نرنجین

خاک زیر پای همتون هستم

مواظب همدیگه باشین

دوستون دارم

۱۰۰۰تا..   آیکونهای زیباساز

 narenji2

 اضافه نوشت: از آبجی ویکی گلم که این اواخر خیلی زیاد بخاطر من اذیت شدن معذرت میخوام

هدیه نوشت: دوستایی که تو آپ قدیمیم نتونستن عکسامو ببینن الان میتونن داداشیشونو ببینن

اعتراض نوشت: لینکای ممتازم که مطمئنم تا آخر مطلبمو میخونن ولی بازم بعضیا نخونده میگن عالی بود

حسرت نوشت: عزیزترینم یادتون باشه نیومدین.

 الان نوشت: با اینکه خیلی دیر آبجی شیدامو شناختم اما ازشون بابت حس و انرژی مثبتی که بهم دادن ممنونم

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/12/25ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط نارنجی| |

 

خیلی دلم میخواد تو یکی از این شبا ی پر ستاره و ساکت ٬

کنار برکه ی مهتاب ٬ تا بی نهایت پرواز کنم .

parvaz

mah

 

دوس دارم از سبد آسمون گل ستاره بچینم .

خیلی خسته م ٬ خسته از بی وفائی دنیا ٬

خسته از تکرار غمها .

فک میکنم دیگه انقدی بزرگ شدم که بتونم بپرم .

برا پرواز بالای قوی لازمه .

فک کنم بالام به اندازه ی کافی قوی شدن .

موقعی که اوج بگیرم زمین از اون بالا چه کوچیک

به نظر خواهد اومد .

درسته وقتی که برم چیزای خوبی رو رو زمین جا میذارم ٬

دوستام ٬خاطرات شیرین کودکی ٬ آدمای خوب ٬

عزیزترینم و ......

اما اینجا دیگه جای موندن نیس .

زمین مثه آدم مریضی که حالش بهم می خوره و تهوع داره

 منو پس میزنه .

خیلی بیشتر از نرو و بمون و ایشااله و درس میشه و

 از این جور حرفا لازمه تا بشه موند .

دخترم نگار اونجا تنهاس .

پرواز خوبیش اینه که می رم پیش نگارم .

 

neghar

 

پرواز تا پیش خداجون خیلی لذت بخشه .

هر شب منتظرم ٬ هر شب آرزو به دلم ٬

هر شب کنار برکه ی مهتاب به انتظار پروازم

 

mahtab

 

تو یکی از این شبا بالاخره به آرزوم میرسم..

 

 

نوشته شده در شنبه 1390/11/15ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط نارنجی| |

 

sindbad1

دوستان شما کارتون سند باد یادتون میاد؟

سندباد قهرمان کارتونی دوران کودکی منه٫هنوزم که هنوزه

 من کارتونشو میبینم و همون لذت کودکی رو میبرم

sindbad2

سندباد یه پسر مهربون٬شجاع و بازیگوش بود که همیشه

سعی می کرد به بقیه علی الخصوص فقرا و نیازمندا کمک کنه

من تو بچگیم همیشه سعی می کردم اونو الگوی خودم قرار بدم

 و مثه اون باشم

sindbad3

به نظرم یه الگو سازی خوب تو کودکی خیلی میتونه به

شخصیت سازی کودک تو آینده ش کمک کنه

همینجا لازم میدونم از سرکار خانوم ناهید امیریان

دوبلور شخصیت کارتونی سندباد یه تشکر بلند بالا بکنم

ایشونو نفر اول از سمت چپ در کنار آقای منوچهر والی زاده

مشاهده میکنین

amirian

دلتنگ نوشت: این روزا دلم عجیب هوای بچگیامو کرده

خبر نوشت: بچه ها میخوام تا عید برا همیشه برم

الان نوشت : وااااااای میدونین چی شده؟

دیروز تولد آبجی مریم مهربونم بوده(مدیر وبلاگ خدایا کمکم کن)اما من یادم رفته

آبجی مهربون و خوبم تولدتون مبارک٬تو رو خدا منو ببخشین

 

 

نوشته شده در جمعه 1390/11/07ساعت 2:51 بعد از ظهر توسط نارنجی| |

 
دختری را که در تصویر می بینید ، کتی کرکپاتریک نام دارد؛‌
 کتی 21 ساله به همراه نامزد 23 ساله خود نیک برای جشن
 عروسی شان آماده می شوند.
 
1
این عکس تنها چند دقیقه قبل از مراسم عروسی این دو جوان ،
در روز 11 ژانویه 2005 گرفته شده است.
 
2
کتی مبتلا به سرطان است و بیماری وی در بدترین وضعیت خود
قرار دارد؛ وی مجبور است هر روز ساعاتی زیر نظر پزشک و
 دستگاه های مخصوص قرار بگیرد. در این عکس ، نیک منتظر است
 تا کتی یکی دیگر از شیمی درمانی هایش به پایان برساند.
 
3
کتی علیرغم تمام درد و رنج ناشی از بیماری سرطان ، ضعف بدنی ،
 شوک های ناشی از تزریق پی در پی مورفین ، قصد دارد
مراسم عروسی خود را بدون هیچ عیب و نقصی برپا کند .
وی به خاطر بیماری اش همیشه در حال کاهش وزن است ،
 به همین خاطر مجبور شد هر چه به روز عروسی اش
نزدیک تر می شود ، لباس عروسی اش را کوچک تر و کوچک تر کند.
وی مجبور بود در طول مراسم عروسی اش کپسول تنفسی اش
 را به دنبال خود داشته باشد . در این تصویر پدر و مادر نیک
را می بینید. آنها از اینکه می بینند پسرشان با عشق دوران دبیرستان
 خود ازدواج می کند بسیار خوشحال هستند.
 
4
کتی در ویلچیر خود نشسته و به ترانه ای که نیک و دوستانش
 می خوانند گوش می دهد. طی مراسم عروسی ،
 کتی مجبور می شد برای لحظاتی استراحت کند.
او به خاطر ضعف و درد نمی توانست به مدت طولانی بایستد.
 
5
کتی تنها پنج روز بعد از مراسم عروسی اش فوت کرد.
 دیدن زنی که علیرغم بیماری سرطان و آگاهی به عمر کوتاه
مدت اش ، ازدواج می کند و تمام مدت لبخند بر لب دارد
ما را به این فکر می برد که آیا خوشبختی دست یافتنی است؟
 و چقدر مهم؟نطر شما چیست؟
 
6 
  .
نوشته شده در جمعه 1390/10/23ساعت 9:10 بعد از ظهر توسط نارنجی| |

ghod

?'...and you question   God -'why me...
 
 always look at the
 
 bigger picture.... A day without the
 
 Lord- Is a day wasted
 
   God is going to shift things
 
 around for you today and let
 
things work in your favor
 
, If you believe
 
send this to ten people
 
DO NOT IGNORE HIM
 
!
 توضیح نوشت:بعضی از دوستا متوجه موضوع نشدن برا همین ترجمه ی متنو میذارم
 
و تو میپرسی...خدایا چرا من!؟
 
همیشه به عکس بزرگتر نگاه کن...
 
روز بدون خدا روزی هست که هدر رفته
 
امروز خدا همه چیز رو برات کنار میزنه اجازه بده کارها اون جور که دلت می خواد پیش بره
 
اگه باور داری
 
این مطلب رو برا ۱۰ نفر ارسال کن
 
اونو تکذیب نکن(البته در مورد ارسال شما میتونین اونو برا ۱۰ نفر معرفی یا کپی پیس کنین)
 
توضیح نوشت تصاویر:ایناام ترجمه ی متن تصاویر به ترتیب از بالا به پائین
 
۱.خدایا محافظتم کن  ۴.چرا؟!؟!  ۷.حالت خوبه؟ احتمالا" یه تکه کوچولو رو از دست دادم...
 
تشکر نوشت:از آبجی گلم ثمین خانوم(وبلاگ صوت دل) که تو ترجمه ی این متن کمکم کردن خیلی ممنونم
 
نوشته شده در جمعه 1390/10/16ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط نارنجی| |

 دوستان شاید همه ی شما این شعر را بارها شنیده باشید

tanha

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

 

ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد

 به گوش کمتر کسی رسیده

avesta

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج

 می گذارند . دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار

 شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته

و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد .

دوستان نزدیک اوستا که از این جریان

 باخبر می شوند ، به هر نحوی که اوستا متوجه

خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی

 ارتباط با نامزدش تغییر دهند.

 ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی

و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا

به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که

هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص

 دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده

و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود.

 سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود

فرح یا نامزد اوستا به فرانسه می رود


در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده

و دچار عذاب وجدان می شود.

و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد.

اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید

farah

 پی نوشت: روانشاد استاد مهرداد اوستا از شاعران و قصیده سرایان بنام ایران بودند٬

عده ای وی را پدر قصیده سرایی معاصر میدانند.روحشان قرین رحمت

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/04ساعت 8:39 بعد از ظهر توسط نارنجی| |

 

بچه ها وقتش شده بود که عکسا رو ور دارم

اول میخواستم پستو بحذفم اما انقد کامنتاتون زیبا بود

 و پر محتوا که دلم نیومد ٬ یه چن تا مطلب زیبا بود تو کامنتا که

 واقعا" براشون زحمت کشیده شده بود

و بی انصافی بود کامنتا با پست من حذف شن

انشااله تو همین روزا با آپ جدید در خدمتتون خواهم بود

بازم به خاطر همه خوبیاتون

۱۰۰۰تا..

نوشته شده در سه شنبه 1390/09/29ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط نارنجی| |

 

آبجیا و دادشیای گلم این یه آپ تازه نیس

بیشتر یه عرض ارادته به آستان مولام قمر منیر بنی هاشم

باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس(ع)

اینم یه عکسه از آقای کاوه فتوحی بازیگر نقش مولا در سریال

 مختارنامه که اجازه ی پخش پیدا نکرد

آقای فتوحی هم به یمن برکت نام مولا

 یک شبه ره صد ساله پیمودن

اینم یه صحنه از ایشون در حال آماده شدن برا فیلمبرداری

 ایفای نقش مولا (ع)

عزیزام تاسوعا رو به شما و همه ی وجدانهای بیدار بشریت

 تسلیت میگم لطفا" نظراتونو تو قسمت آپ قبلیم بذارین

مولا جان شفای عزیزترینم رو از شما میخوام

مثل همیشه دست خالی برنگردونینم

 

دوستان اینم یه فایل مداحی در حق مولاس

دوس داشتین دانلود کنین

http://www.upload.iran-forum.ir/download1366.html

نوشته شده در یکشنبه 1390/09/13ساعت 3:57 بعد از ظهر توسط نارنجی|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


 تنها... مرا کسی نساخت خدا ساخت...دوست تو

FreeCod Fall Hafez

كد ماوس